گاهی وقتا شانس در ِ خونه ی آدمو میزنه ، ولی از در ِ پشتی
۱۱ روز پیش یه تصادف بدی داشتم و ماشینم تقریبا به فنا رفت
(در / رکاب / شیشه جلو و بغل / آینه / شاسی /تزئینات داخلی / سینه و لوازم برقی ...)
خودمم کم مونده بود ضربه فنی و مغزی بشم
بعد ِ تصادف ، ماشین روشن نمیشد و به سختی درب موتور رو باز کردم و با یکم دستکاری تونستم روشنش کنم و ماشین اسقاطی شده رو بیارم خونه
پس فرداش ماشینو بردم پیش دکتر همیشگیش (صافکار)
و بعدش برق کار ماشین اومد و سینه ی ماشین و بخاری رو باز کرد و بعدش توو دوز صندلی و قستهای توو دوزی رو لخت کرد تا ماشین آماده بشه برای صافکاری
صافکار هم قرار بود از فرداش به کوب روی ماشین من کار کنه که شانس دوم در ِ خونمو زد
صافکار شبی که داشته میرفته خونش میفته توو جوب و دستش مو برمیداره
بعدشم که بیمارستان و عکس و آتل ...
اونم دقیقا وقتی که نیاز زیادی به ماشین داشتم
مخصوصا پنج شنبه ها که برا دانشگاه رفتن ۲۶۰ کیلومتر راه در پیش دارم و ماشین سنگ ِ دستم بود .
کلاسای دانشگاهم افتاده روزای پنج شنبه ۷ صبح تا ۹ شب . کلاسای کارشناسی ها شروع شده ، ولی خبری از استادای ارشد نیست . اینطور که معلومه ۱۶ مهر ، روز اول مهر برای ارشداست
پ.ن : برای شفای عاجل دست ِ صافکار دعا کنین![]()
پ.ن : شاید پنج شنبه ماشین بابایی رو گدایی کنم ازش![]()
پ.ن : هرچی سنگه ، مال پای لنگه![]()
پس.نوشت ۱: عکس و علت تصادف شهریور ۸۶![]()
پس.نوشت ۲ : فروردین ۸۸
پس.نوشت ۳ : عکس بقیه تصادف ها پراکنده هست و پیداشون نکردم
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ٩:٠٩ ب.ظ توسط امین آزادی طلب




